راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیستآنجا جز آنکه جان بسپارند، چاره نیست
هر گَه که دل به عشق دهی، خوش دمی بوددر کارِ خیر حاجتِ هیچ استخاره نیستما را ز منعِ عقل مترسان و می بیارکآن شِحنه در ولایتِ ما هیچ کاره نیستاز چشم خود بپرس که ما را که میکُشد؟جانا گناهِ طالع و جرمِ ستاره نیستاو را به چشمِ پاک توان دید چون هلالهر دیده جایِ جلوهٔ آن ماهپاره نیستفرصت شمر طریقهٔ رندی که این نشانچون راهِ گنج بر همه کس آشکاره نیستنگرفت در تو گریه حافظ به هیچ روحیرانِ آن دلم که کم از سنگِ خاره نیست
برچسب:
نویسنده: کیارش قاسمیپور
سلام بارانقرارمان به صد بود ،اما مثل هميشه اين كار هم نا تمام مانده است.
يادت مي آيد باران آنهمه قيل و قال همراهي و كمك ؟آنروز گمان كردم به كوه تكيه كرده ام.ولي امروز كوه استوار در خيالم ، به بن بست رسيده است و عجب بازي مضحكي است باران........ميهمانان كلبه را نمي دانم باران .....ولي تو خوب ميداني كه من براي ماندن هيچ اصراري نكرده امفقط نمي دانم چرا اينهمه از رفتن ترسيده ام....ميترسم باران ،رفتن ها هم نا تمام بمانند.يادت مي آيد باران ......در آن شب حضور تو به من ياد دادي عبور راوتو گفتي براي رفت
برچسب:
نویسنده: کیارش قاسمیپور


نه تو مي ماني
نه، اندوه
و نه،هيچ يک، از مردم اين آبادي
به حباب نگران لب يک رود قسم
و به کوتا هي آن لحظه شادي که گذ شت
غصه هم خواهد رفت
آنچناني که فقط خاطره اي خواهد ماند
لحظه ها عريانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
برچسب:
نویسنده: کیارش قاسمیپور

عجب سریالیه این جیران
بعضی قسمتاش ضعیفه اما بیشتر خوبه
من اون سیاوُشم خخخخخخخخ
ناصرالدین شاه عجب حرمسرایی داشته پفیوس پدرسوخته
برچسب:
نویسنده: کیارش قاسمیپور


نه تو مي ماني
نه، اندوه
و نه،هيچ يک، از مردم اين آبادي
به حباب نگران لب يک رود قسم
و به کوتا هي آن لحظه شادي که گذ شت
غصه هم خواهد رفت
آنچناني که فقط خاطره اي خواهد ماند
لحظه ها عريانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
برچسب:
نویسنده: کیارش قاسمیپور