خرید بک لینک

سلام باران

قرارمان به صد بود ،اما مثل هميشه اين كار هم نا تمام مانده است.

 به رسم ادب از هرچه هست خواهم گذشت

يادت مي آيد باران آنهمه قيل و قال همراهي و كمك ؟آنروز گمان كردم به كوه تكيه كرده ام.

ولي امروز كوه استوار در خيالم ، به بن بست رسيده است و عجب بازي مضحكي است باران......

..ميهمانان كلبه را نمي دانم باران .....ولي تو خوب ميداني كه من براي ماندن هيچ اصراري نكرده ام

فقط نمي دانم چرا اينهمه از رفتن ترسيده ام....

ميترسم باران ،رفتن ها هم نا تمام بمانند.

يادت مي آيد باران ......در آن شب حضور تو به من ياد دادي عبور را

وتو گفتي براي رفتن بايد گذشت ............از هرچه هست و من هم:

به رسم ادب از هرچه هست خواهم گذشت

اسپريچو.......

برچسب: نویسنده: کیارش قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 19:55

صفحه بندی